Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

وقتي داري زير يه بغض زهرآلود خفه ميشي ، وقتي كسي نيست كه يه جرعه آب تو قلوت بريزه تا راه نفست باز شه، اونوقت رنگ احساست چيه ؟ اصلا مي تونه رنگي باشه ؟

رنگ حس من شاید این گونه باشه ، کسی چه می دونه !!! شاید هم جور دیگه باشه

Image and video hosting by TinyPic

رنگ این روزها

سکوت لازمه / این روزا سکوت کردم دارم به روزگار نگاه می کنم که چه می کنه ؟ / منتظر نتیجه ی زندگی کردنم هستم / چی می شه ؟ /خدا داند

این عکسا هر کدوم یه رنگی از زندگی من اند / رنگ هر روز از روزگارم

 

Image and video hosting by TinyPic
رنگ شبهای تنهایی

 
Image and video hosting by TinyPic
بانویی در روزهای نبودن

 
Image and video hosting by TinyPic
رنگ یک آرزوی دوردست

 
Image and video hosting by TinyPic
روزای همیشگی

 
Image and video hosting by TinyPic
همنشینی هایم با شیطان

 
Image and video hosting by TinyPic
آرامش ؟!!!!

 Image and video hosting by TinyPic

امشب سر ساعت 00:00 من از مرز 25ساله گی می گذرم ، یک چهارم یک سده از عمرم گذشت ، تا اینجاش بد نبوده ، به امید روزای به تر

 
Image and video hosting by TinyPic
 

می توان نوشت / می توان از دل گفت / تا بخندد در نهانش هر کس و ناکس به سادگی یک …… /

می توان نوشت / می توان از روزگار گفت / از تمام روزهایی که گذشته و اکنون اندوه نبودنشان در دل جا خوش کرده /

می توان نوشت / می توان از تمام آدم ها گفت / از تمام آنهایی که رهگذر این کوچه ی خاکی و نم آلود بودند /

می توان نوشت / می توان از یادها گفت / از تمام آنچه بر دل مانده و هر روز صبح گرم گرم و زنده زنده به من یادآوری می کنند که چه راهی را آمده ام و به کجا باید بروم /

می توان نوشت / می توان از حسرت گفت / از ندیدن و نگقتن و نشنیدن / - حتی یک نه - /

می توان نوشت / می توان از رویاها گفت / از آن آرزوهایی که هر لحظه برایم واقعی تر از قبل می گردند /ولی هنوز فاصله ای بین مان مانده - هر چند کم تر از لحظه ای قبل - /

می توان نوشت / می توان از تمام (( من )) گفت / می توان از کمترین لحظه هایم درام ساخت / می توان از هر جنبش و کرنش یادی کرد و لبخندی زد / و شاید برای همیشه در کنارشان زیست /

می توان تا بی نهایت واژه نوشت و گفت /

من توانستم بمانم / بایستم / درک کنم و دوست داشته باشم / و هرگز نتوانستم / گرمای دستی/ منحنی لبخندی / و ارتعاش صدایی را لمس کنم / که ئوستش داشتم / با این حال توانستم بگذرم ازین حال پریشان /

در گذرگاه دلم / سر بزرن عقل / خنده ام را به خودم تقدیم کردم / و با تمام آنهایی که تنها واژه اند و نوشته / - نه صدا  و تصویر - / روزگار خوبی را می گذرانم / برای آخرین دورخیز به سمت بالا /

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

به دنیا بگویید بایستد    شاید زمانی درنگ کافی باشد برای یادآوری پلشتی ها

به دنیا بگویید بایستد    بیم آن می رود لحظه دیگر از انفجار مهیب نابود گردد

به دنیا بگویید بایستد    اگر نمی خواهد مرگ آنچه را دوست دارد ببیند

به دنیا بگویید بایستد    شاید ما از این ایستایی کمی آرامش بریم

به دنیا بگویید بایستد    روبه رو سیاه چاله مهیب پوچی ست

به دنیا بگویید بایستد    به این آرزو که خداوندگار برای جنبش دوباره آن پا در این خاک گذارد

به دنیا بگویید بایستد    بیش از این حرکت به کجا، آینده کثیفی منتظرش است

به دنیا بگویید بایستد    وقتی اندیشه برای مرور گذشته لازم است

به دنیا بگویید بایستد    اندک فرصتی می خواهیم برای ترمیم آنچه فنا کرده ابم

به دنیا بگویید بایستد    به حرف چه کسی می ایستد؟هیچ کس!

به دنیا بگویید بایستد    ولی اگر گوش نداد من و تو و ما با آن همراه شویم شاید بتوانیم به آنچه      

                                می خواهیم برسیم

 

پ.ن : عکس بالا رو از وبلاگ نیلی بانو دیدم و برداشتم / ممنون ازش که این قدر عکسای جالب انتخاب می کنه

Older Posts »